نگاهی و یادی

سرکن هوای عشق که از های و هوی عقل* آزرده ام چو گوش نصیحت شنیده ای
  • نگاهی و یادی

    سرکن هوای عشق که از های و هوی عقل* آزرده ام چو گوش نصیحت شنیده ای

سه شنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۱:۰۹ ق.ظ

من و شما هم مانند آب و ماهی

ماهی به آب گفتا ، من عاشق تو هستم ..
از لذت حضورت ، می را نخورده مستم 
...
آیا تو میپذیری ، عشق خدائیم را ؟..
تا این که بر نتابی ، دیگر جدائیم را؟..
...
آب روان به ماهی ، گفتا که باشد اما ..
لطفا بده مجالی ، تا صبح روز فردا ..
...
باید که خلوتی با ، افکار خود نمایم ..
اینجا بمان که فردا ، با پاسخت میایم ..
...
ماهی قبول کرد و ، آب روان گذر کرد ..
تنها برای یک شب ، از پیش او سفر کرد ..
...
وقتی که آمدش باز ، تا این که گوید آری ..
یک حجله دید و عکسی ، بر آن به یادگاری ..
...
خود را ز پیش ماهی ، دیشب که برده بودش ..
آن شاه ماهی عشق ، بی آب مرده بودش ..
...
نالید و یادش افتاد ، از ماهی آن صدایی ..
وقتی که گفت با عشق ، می میرم از جدایى...

ای کاشک آب می ماند آن شب کنار ماهی...
ماهی دلش نمی مرد از درد بی وفایی...
اری منو شما هم مانند آب و ماهی...
یک لحظه غفلت از هم یعنی همین جدایی...

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۰۲/۲۹
میم بانو

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی